احمد مجد الاسلام كرمانى

511

سفرنامه كلات ( فارسى )

بنمايند ممكن است مورد همين‌گونه تنبيه واقع شوند ) نادر پس از آنكه بيرون رفت چون وسيله و دوستى در دربار نداشت از اينكه دوباره بمنصب برسد مأيوس شده به اين خيال افتاد ، كه به وطن اصلى مراجعت كرده ميراث پدر خود را بدست بياورد ، چون به آنجا رسيد عمويش به او مهربانى زياد كرد و مدتى با خويشان خود زندگانى كرد ، همين‌كه به خيال رياست طايفه افتاد و اول بملايمت در خلوت اظهار كرد و بعد سخت ايستاد و حق خود را خواست ، عموى او نيز سخت ايستاد و تن درنداد و نسبت بنادر بطور بىاعتنائى و تحقير رفتار كرد و بستگان ديگر نادر هم بعموى او اقتدا كردند نادر با غيرتى كه داشت نتوانست تحمل كند و بىچيزى و بىنوائى او به حدى رسيده بود كه براى قوت لا يموت مجبور به قرض بود از اينحالت بستوه آمد و حق داشت زيرا كه به پادشاه مملكت خود خدمات بزرگ نموده و بجاى احسان عزل و تنبيه و سياست ديد و چون بخويشاوندان رو آورد حق موروث خود را خواست ، عمويش او را بازداشت نمود و كسانى كه با او از يك نسل بودند و بايستى دوست او باشند دشمنى ظاهر ساختند و هيچ جهت نداشت جز اينكه او را رشيد و باجرئت دانستند و از هر جهت از خودشان بالاتر ديدند ، نادر در اينحالت مصمم شد آنچه را بخوشى نمىتواند بدست بياورد به قوت بگيرد ، لهذا با چند نفر مردان قوى كه مثل خودش بيچاره و از جان تنگ آمده بودند همدست شده و در سر راه قافله را راندند سه چهار بار امتعه گرفتند و به سهولت فروختند ، مبلغى براى مخارج يوميه منظور داشتند بقيه را اسلحه و اسباب خريدند و هرچه مثل خود از جان تنگ آمده پيدا كردند بدسته خود افزودند و دفعه ديگر با بيست و پنج نفر بكاروان تاختند و سى بار شتر و قاطر و آذوقه گرفتند بميان كوهها بردند و در اينجا با اشخاصى كه پنهان نزد آنها مىآمدند امتعه را با اسلحه و آنچه داشتند عوض ميكردند ، به اينطور مدتى راهزنى كردند اسلحه و ملزومات گرفتند و جمعى مردان ديگر كه اغلب از قشونى بودند كه با نادر خدمت كرده بودند به او ملحق شدند